دوستت دارم مریمم . . .
بگذار سر به سینه من
تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را ....
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را ....
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست؟....
عشق کدام است ....
غم کجاست .....

نگاه کن
شاید که زندگی فرصتی بی بدیل
به من و تو داده است
تا به گونه ای متفاوت همدیگر را ببینیم
و شاید تمامی این حوادث
بهانه ای است برای دوباره دیدن
دیدن زندگی و یکدیگر
نگاه می کنم
تو را و خودم را
با چشمهایی که
نه از قطرات اشک
بلکه برای بهتر دیدن
پر آب گشته اند
من و تو نگاهی دوباره به هم می کنیم.

وقتی از غربت ایام دلم مي ميرد مرغ امید من از شدت غم مي ميرد دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم بازهم خاطره ها دست مرا می گیرد.
مریم جونم می پرستمت . . .
اونیکه بیشتر از همه دوستت داره ....
سهیل
