تبليغاتX
مریم - ملکه زیبایی . . .

مریم خوشگل و مهربون    

باز هم شب شده است

باز هم پنجره تنهایی دست لرزان مرا می طلبد

همه جا تاریک است

نور چشمک زن اندوه مرا می خواند

و سکوت !

یاور هر شب تنهایی من

باز بر حال دلم می گرید

من که یک عمر در اندیشه بی همسفری

زائر پهنه خاموش دل خود بودم

من پرستوی مهاجر بودم

هر کجا بال گشودم شب بود

من در آن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم

هر چه آواز رهایی خواندم

اشک حسرت شد و از سرخی چشمم نچکید

همه در پنجره ام ماند که ماند

چه غریبی سخت است

با چه کس شکوه کنم ؟

با چه کس فاش کنم ؟

رنج یک عمر مهاجر بودن

من ز بی همدردی

من زبی همسفری

با شب و پنجره ها همسفرم

من غریبم در راه

من سراپا همه اندوه و خزانم امشب

هدیه ام را بپذیر

هدیه ام راز من است

راز یک عمر مهاجر بودن

راز بالی ز خمی

راز یک قلب ز جنس شیشه

که به عمق نفرت زخم برداشته

 و مجروح است

هدیه ام راز من است

باز هم شب شده است . . .

 

 


ملکه زیبایی

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:4 توسط سهیل |