تبليغاتX
مریم

دوستت دارم مریمم . . .

مرا صد باراز خود برانی   دوستت دارم

 به زندان خیانت هم کشانی  دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن     چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی      دوستت دارم

 

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

   

6xhvf6c.jpg

می پرستمت مریم نازم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:21 توسط سهیل |

 

 سلطان قلبم بی تو سرابم آلوده ی فکر ناجور و تردید
برگرد و از من عشقی بنا کن کانون روحم به
عشق تو لرزی

  مریم نازم ، بهترینم ، آرزومی

آري عاشقم    

        يک عاشق چشم به راه

           عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است ....

                             درآتش فاصله ها سوخته است ...

                                         در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است .....

                                                  و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است .

 

آري من همانم که به او مي گويند ديوانه.....

          به او مي گويند آواره .....

                  من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم    

                                  با ياد او اشک مي ريزم  

                                                   و در کوچه دلتنگي ها

                                                     نام مقدس را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا ...

                          تا تمام پنجره هاي خاموش 

 با فرياد من روشن شوند

 

 

نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود

بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود

بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود

بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود

و سرانجام بر چه قلبی بنویسم که

هرگز سنگ نشود

و

...............

خلوتگاه شبهای بی کسی ام

تبدیل شده به گور آرزوهایم

آنجه که هر روز صبح گلهای ارغوانی را به نمایش در می آوردم

حالا تبدیل شده به دشتی پر از لاله های سوخته

منی که دل تنهایم را به وجود تو عادت داده بودم

حالا در کوچه های غربت به دنبال دلم می گردم

دلی که سالها پیش آن را به عنوان هدیه به قلب تو دادم

اما تو آنرا پس فرستادی

و

.

.

دلم شکست

دل مغرور من زیر واژه های بی رحم تو خرد شد و شکست

او سالهاست که به من هم سر نزده ...

نمی دانم کجا دنبالش بگردم...

ولی این را خوب می دانم که جایی در این دنیای بی وفا پیدا کرده و

بر سر گور آرزوهای بر باد رفته اش ضجه می زند

دل من ساده بود و ساده عاشق شد

ساده هم سوخت و خاکستر شد

 

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند .

دوستت دارم مریم جونم .....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:15 توسط سهیل |

 

مریم نازم خیلی دوستت دارم . . . .

 

 

چه می شد دستانم به دستانت گره می شد

چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد

چه می شد اشکهایم با لبخندت یکی می شد

چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد

چه می شد گل هایی را که هدیه دادم در قلب تو سبد سبد عشق می شد

 

 

امشب با باران ديده ‌گانم غسل عشق كردم
و بر سر روی روح دستی كشيدم تا او را نيز به تو هديه كنم
می‌دانم تو را لايق نيست اما چه كنم؟
من فقير را جز اين دو متاعی نيست
قلبم را كه پيش از اين نثارت كردم
امروز نيز روحم را برايت هديه مي فرستم
لا اقل نگذار در كادو بماند به دستان تو اميد وار است


آسمون قلب عاشق افقش رنگ غروب
اون وفا و مهربونی اگه برگرده چه خوبه
بی تودل هرشب وهرروز مثل يک مرغ اسيره
بعد تو دل توی سينه دوست دارم تنها بميره

 

 

بعضي وقت ها در همه چيز كم مي آورم .كم مي آورم .
حتي در نفس كشيدن . در زندگي كردن . دستي بيخ گلويم نشسته بود ونمي گذاشت نفس بكشم
يك دست هم آمده قلبم را گرفته نمي گذارد بتپد . نمي گذارد . قاصدك ! آن ديگر دست من نيست . باور كن دست من نيست . در لحظه ها ذوب شده ام و با آن ها از بين مي روم بي آن كه زندگي كرده باشم . بي آن كه زندگي كرده باشم .
اين كه دارد مي گذرد پس چيست ؟ زندگي من است يا فقط لحظه هاي بي من …………
نفس نمي توانم بكشم ، دستي قلبم را در مشتش گرفته و فشار مي دهد ‚‌ يك كوه خستگي و واماندگي روي شانه هايم است و ذوب شده در لحظه ها از بين مي روم …… مي ميرم …
چرا كسي حواسش نيست . من دارم مي ميرم
.....

 

 

مریم جونم آرزوی خودمی مهربونم

کهکشان ها را هم تقدیمت کنم نمی تونم ذره ای

از دریای محبت هاتو جبران کنم

یه دل دارم که فقط به عشقت می تپه

با هزاران آرزو تقدیمت می کنم . . .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:38 توسط سهیل |

 

 تقدیم به مریم نازم

 

دوستت دارم مریمم .....

 

عشق يعني لايق مريم شدن ... عشق يعني با خدا هم دم شدن ...  

 

 

دلم مسافر تنهــای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت


تـمـــام آیـنـــه هـا نـذر یــاس لبخـنــدت
جنــون آبـی در یـــا فــــــدای چشمـانت


چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمــانت


به انتهــای جنـونم رسیده ام کنـون
به انتهــای خـود و ابتدای چشمانت


من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تــو و نیامدن و عشـوه های چشمـانت

 
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست

نگـاه خسته من به دعــای چشمانت

 

مریم جونم

خیلی دوستت دارم مهربونم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:8 توسط سهیل |